محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2669
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جنگ نمىكنم آن هم پس از آنكه دعوتش كنم و اتمام حجت كنم ، اگر توبه كرد و به سوى ما باز گشت از او مىپذيريم كه برادر ماست و اگر نپذيرفت و به جنگ ما مصمم بود از خدا بر ضد وى كمك خواهيم و با او جنگ كنيم . » و آن كس چندان كه خدا خواست از من باز ماند . پس از آن بار ديگر پيش من آمد و گفت : « بيم دارم كه عبد الله بن وهب راسبى و زيد بن حصين به تباهى روند . شنيدمشان كه دربارهء تو چيزها مىگفتند كه اگر مىشنيدى رهاشان نمىكردى تا بكشيشان يا عقوبتشان كنى . مگذارشان كه بيرون حبس باشند . » گفتم : « با تو مشورت مىكنم ، مىگويى چه كنم ؟ » گفت : « مىگويم آنها را پيش خوانى و گردنشان را بزنى . » گويد : و من بدانستم كه او نه پرهيزكار است و نه خردمند . گفتمش : « به خدا نه پرهيز كارى نه خردمند كاردان . به خدا اگر من قصد كشتن آنها را داشتم ، مىبايد به من مىگفتى از خدا بترس ، چرا كشتن آنها را روا مىدارى كه كسى را نكشتهاند و از تو جدا نشدهاند و از اطاعت بيرون نرفتهاند . » در اين سال ، قثم بن عباس از جانب على عليه السلام سالار حج شد . اين را از ابو معشر روايت كردهاند . در آن هنگام قثم عامل على بر مكه بود ، عامل يمن عبيد الله بن عباس بود عامل بصره نيز عبد الله بن عباس بود . دربارهء عامل على بر خراسان اختلاف هست . گويند خليد بن قره يربوعى بود و به قولى ابن ابزى بود . شام و مصر در تصرف معاويه و عاملان وى بود . پس از آن سال سى و نهم در آمد .